جهان به آن نیرزد که پریشان کنی دلی را..
جهان به آن نیرزد که پریشان کنی دلی را..
جهان به آن نیرزد که پریشان کنی دلی را..
داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
آن زمانی که درآییم به بستان من و تو
اختران فلک آیند به نظاره ما
مه خود را بنماییم بدیشان من و تو
من و تو بیمن و تو جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو
طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند
در مقامی که بخندیم بدان سان من و تو
این عجبتر که من و تو به یکی کُنج این جا
هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو
به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر
در بهشت ابدی و شکرستان من و تو
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...
عکس منابع طبیعی و معادن افغانستان که توسط ادارۀ زمین شناسی ایالات متحده از ارتفای 50 هزار فوت گرفته و ترتیب شده است.
چه کسی تابحال گریه مرد افغان دیده؟!
آقای رئیسجمهور!
آقای رئیسجمهور! آیا این را دیدهاید؟
تقصیر تو نیست
تقصیر این بعد مسافت است
مردهای افغان را نمی شناسی
هر کس این عکس را دید، گفت:
آخر مرد افغان اشک نمی ریزد
پس آخر چه بر سرش آمده؟
آقای پرزیدنت!
امروز با تو حرفی ندارم
تقصیر تو نیست
تقصیر این بعد مسافت است
تو نمی فهمی،
بغضی را که پایین نمی رود
با کس دیگری حرف دارم
با کسی که به محض دیدن این عکس او را صدا کردم:
شیر دره ی پنج شیر!
با تو ام
بیدار شو و ببین!
اما، نه
نه
زبانم لال
بیدار نشو!
می ترسم از نگاهت
از فریادت،
بعد از اینکه عکس را دیدی
...
عجب دنیایی ست
همه دلمان تنگ شده است..
برای یک مرد..
در افغانستان
...
وای اگر تو بودی
شیر دره ی پنج شیر!
اگر بودی...
وفاداری ؟ خدا بیامرزتش !
صداقت ؟ یادش گرامی باد !
غیرت ؟ به احترامش چند لحظه سکوت !
معرفت ؟ یابنده پاداش می گیرد!
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند

ديدن لبخند آنهايي كه رنج مي كشند از ديدن اشك آنها دردناكتر است.
بار دیگر اسم پاکت را خراسان میکنیم!
مغز تاریخت دگر بار تازه عنوان میکنیم!
نی افغانیم، نی پتانیم، نی وهابی و عرب
ما خراسانییم! خراسان را خراسان میکنیم!
به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد
بت و بت پرست و مؤمن همه در سجود رفتند
چو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمد
دل آهنم چو آتش چه خواست در منارش
نه که آینه شود خوش چو در او صفا درآمد
به چه نوع شکر گویم که شکرستان شکرم
ز در جفا برون شد ز در وفا درآمد
همه جورها وفا شد همه تیرگی صفا شد
صفت بشر فنا شد صفت خدا درآمد
همه نقشها برون شد همه بحر آبگون شد
همه کبریا برون شد همه کبریا درآمد
همه خانهها که آمد در آن به سوی دریا
چو فزود موج دریا همه خانهها درآمد
همه خانهها یکی شد دو مبین به آب بنگر
که جدا نیند اگر چه که جدا جدا درآمد
همه کوزهها بیارید همه خنبها بشویید
که رسید آب حیوان و چنین سقا درآمد
الهی! ترسانم از بدی خود؛ بیامرز مرا به خوبی خود.
الهی! اگر عبدالله را نمینگری، خود را نگر، و آبروی من پیش دشمن مبر.
الهی! با تو آشنا شدم، از خلایق جدا شدم و در جهان شیدا شدم نهان بودم؛ پیدا شدم.
الهی! مرا آن ده که آن به.
الهی! فضل تو را كران نیست، و شكر تو را، زبان.
مکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم ... آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست .!...
